20200225162841200632807852.jpeg

سیاوش الیاسی

سیاوش الیاسی هستم. لیسانس حقوق از دانشگاه شهید بهشتی تهران و کارشناسی ارشدم رو هم تو بهشتی به واسطه علاقم به گرایش های نوین حقوق مالکیت فکری انتخاب کردم و به طور کلی علاقمند به پیوند حقوق و تکنولوژی. کارآموز وکالت در کانون مرکز هستم و در حال حاضر هم به عنوان یکی از دادبانها در خانواده دادیاب حضور دارم.

مثل شخصیت اساطیری اسمم همیشه دنبال یه جا گشتم که آتیش به پا شده باشه و برم تو دلش و نسوزم و بیام بیرون! قرار نیست این جا پیشینه شغلی و تحصیلی خودمو بگم چون اون داخل فایل CV هست!

از 17 سالگیم کار کردم و هر کاری هم که فکرشو بکنین انجام دادم بدون این که به شأن اون کار فکر کنم! همیشه تو زندگیم دنبال یه جا بودم که یه سقفی واسش ساخته باشن و اون سقفو خراب کنم و برم بالاتر و به بقیه هم نشون بدم که هیییییچ کس تو دنیا نمیتونه محدودشون کنه جز خودشون و ذهنشون و قدرت ماورائی ذهنشون!

به نظرم ارزشمندترین و بزرگترین سرمایه‌ هستی نه نفته، نه طلاست، نه پوله و نه هیچ کدوم از مسائل این مدلی، ارزشمندترین سرمایه‌ی عالم امکان آدما هستند، خانوادم، دوستام، همکارام، همشهریام، هموطنام، هم نوعام و همه انسان‌ها بزرگترین و ارزشمندترین سرمایه دنیا و همه ماها هستن، واسه همینه که من عاشق آدمام... اخلاقیات واسم مهمه و آدمایی که اخلاق مدار نباشن رو به اندازه بقیه نمیتونم دوست داشته باشم!

من چارچوب ناپذیرم و این موضوع کار کردن با من رو سخت می‌کنه اما وقتی کاری رو انجام میدم که عاشقش باشم و لحظه به لحظه اون کار واسم هیجان و عشق باشه... واسه همینه که تو کار دوس ندارم رییس داشته باشم و حس ریاست هم نسبت به هیچ کسی ندارم چون اگه کارت معشوقت باشه هر چی که داری میریزی پاش...

یاد گرفتن واسه من سرگرمی و دوست دارم هر لحظه چیز جدید یاد بگیرم، فارغ از این که مطلب مرتبط با تخصص حقوقیم یا علاقه هام باشه یا نه... واسم مهم نیست سن و اسم و شأن و جایگاه اجتماعی کسی که ازش یاد میگیرم از من بالاتره یا پایین‌تر، واسم مهم چیزی بهم یاد بده که قبلاً بلد نبودم، من دوست دارم جاری باشم و سیّال! دوست دارم هر روز دانشم سنگین تر بشه...

تفریح کردن بخش مهمی از زندگیمه که اگه حذف بشه افسرده میشم و حال خوبم ناکوک میشه اما محدود کردن تفریح واسه هدفای بزرگ کاریه که خودش به آدم انرژی میده و الهام بخشه...

من عاشق ماجراجوییم، جوون تر که بودم دوست داشتم که ترس رو تا سر حد مرگ تجربه کنم و هیجان رو تا انتها لمس کنم و همه وجودم بشه آدرنالین اما الان هم نسبت به اون موقعا محتاط شدم و هم زمان دیوونگی واسم کم شده...

همه اینا رو گفتم که آخرش بگم استارتاپ جایی بود که همه اینا رو واسه من یکجا داشت... آتش، سقف، آدمای صاف و بی نظیر، بی چارچوبی، تفریح، یادگیری و جاری بودن، هیجان و ماجراجویی و خوب مسلماً درآمد... همه اینا تو استارتاپ ما یعنی دادیاب نهفته بود و من باز هم جایی زمانمو میگذرونم که عاشقشم...